خیلی کار ریختم سر خودم، و نمیدونم چرا، ولی میدونم بدون وجود اینها حالم خوب نبود، پس الان دارم حالت دوم رو امتحان میکنم…
۱- سنتور
۲- کلاس زبان
۳- ماینور علوم کامپ
۴- فری دیسکاشن
۵- همایش نکسوس
۶- تیای برنامهنویسی پیشرفته
۷- پروژههای بقیه بچهها
۸- کانون سینما چی میگه دیگه این وسط
در خودم میبینم که توانایی هندل کردن همه اینها و چه بسا بیشتر رو دارم، ولی یک چیزی که اذیتم میکنه اینه که نمیدونم چرا؟ هیچکدوم از اینها مستقیما به یک هدف واحد وصل نمیشن و تحمل این شرایط مبهم سخته.
آخر این ترم بر میگردم و میگم که از نتیجه راضی بودم یا نه، فعلا هرچه بادا باد
جلسه اول فری دیسکاشن رو رفتیم، قرار شد بقیه امسال هم با من باشه، از تجربهای که داشتم به شدت راضیم، خیلی مهارت مهمیه که بتونم همچین چیزی رو مدیریت کنم و با وجود اینکه هیییییچ ایدهای نداشتم چه اتفاقی باید بیفته، واقعا از خودم راضیم، اونقدرا خوشحال نیستم که مسئولیتش با منه چون مسئولیت داشتن همیشه سخته ولی خیلی تجربه و فرصت با ارزشیه و با همه سختیهاش انجامش میدم. Viva La Vida!